فرجام قاتلان امام حسین (ع) و یارانش

شمر بن ذی‌الجوشن

نقش وی در کربلا:

نقش‌آفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش

سرانجام و چگونگی مرگ:

دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ

محمد بن اشعث بن قیس

نقش وی در کربلا:

نقش‌آفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند

 سرانجام و چگونگی مرگ:

روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد

عبید الله بن زیاد

نقش وی در کربلا:

در حادثه کربلا، همه جنایت‌ها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت

سرانجام و چگونگی مرگ:

چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد 

یزید بن معاویه

نقش وی در کربلا:

چوب زدن بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع)

سرانجام و چگونگی مرگ:

هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد

سنان بن انس

نقش وی در کربلا:

نقش مؤثری در کشتن  اباعبدالله الحسین(ع) داشت

سرانجام و چگونگی مرگ:

زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت

عمر بن سعد

نقش وی در کربلا:

مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت

سرانجام و چگونگی مرگ:

به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد

حرملة بن کاهل

نقش وی در کربلا:

پرتاب تیر بر گلو ی علی‌اصغر(ع)

سرانجام و چگونگی مرگ:

مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند

حصین بن نُمیر

نقش وی در کربلا:

فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع) 

سرانجام و چگونگی مرگ:

ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد

 

مالک بن نُسیر کِندی

نقش وی در کربلا

فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع)

سرانجام و چگونگی مرگ:

قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند

زرعه دامی

نقش وی در کربلا

از قاتلان امام(ع)

 

سرانجام و چگونگی مرگ:

 هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه می‌زد و می‌گفت به من آب دهید

محمد بن اشعث

نقش وی در کربلا

هتک حرمت امام حسین(ع)

سرانجام و چگونگی مرگ:

توسط نیش عقرب در هنگام قضای حاجت مُرد 

عبدالله بن حَوزه

نقش وی در کربلا

تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع)

سرانجام و چگونگی مرگ:

قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت  

شبث بن ربعی

نقش وی در کربلا

با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد

سرانجام و چگونگی مرگ:

ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر ران‌هایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند

ابحر بن کعب

نقش وی در کربلا

برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان

سرانجام و چگونگی مرگ:

ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشم‌هایش را از حدقه درآورد

شرحبیل

نقش وی در کربلا

از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد 

سرانجام و چگونگی مرگ:

مختار او را با آتش سوزاند

عمروبن حجاج

نقش وی در کربلا

در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود

سرانجام و چگونگی مرگ:

به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد

احبش بن مرثد(اخنس)

نقش وی در کربلا

با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد

سرانجام و چگونگی مرگ:

پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد

عبدالله بن ابی حُصین

نقش وی در کربلا

آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بی‌شرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعه‌ای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری

سرانجام و چگونگی مرگ:

به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه هلاک شد

بَجدل بن سُلیم

 

نقش وی در کربلا

انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید

سرانجام و چگونگی مرگ:

مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد

اسحاق بن حَیوه حضرمی

نقش وی در کربلا

داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد

سرانجام و چگونگی مرگ:

 با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید

 با استناد به دانشنامه ۱۴ جلدی امام حسین (ع)

زیاد زیستن کما بیش آرزوی همه است اما خوب زیستن آرمان یک عده معدود ((ج . هیوز))

مرغ دل حسرت زده شیدای حسین است

                                           سرمایه ما مشق الفبای حسین است

تاریخ بشر تا ابد الدهر مداوم

                                         مدیون فداکاری و سودای حسین است

سروی که نشد خم به زر و زور ستمگر

                                         آن سرو روان قامت رعنای حسین است

پایندگی پرچم اسلام در عالم

                                       از غیرت و از همت والای حسین است

(صلی الله علیک یا ابا عبد الله)

 

خلاصه ای از زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس (ع)

خاندان حضرت عباس (ع):


در سال ۲۶ هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).
دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع):


در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏ نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى ‏برد. حضرت درباره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏ گیرد، از من معارف فرا گرفت.
در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مى‏ کنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏ کرد، با لبختدى رضایت ‏آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مى‏ کرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏ فرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى ‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏ داشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظه ‏اى عباس را از خود دور نمى ‏ساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت ۱۴ سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏۳۷ هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسه‏ اى جاوید آفرید.

 

مقام علمی حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند.
لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم.
در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.
روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.
امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند.
آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.
ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع):
با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند کسی است که آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-۲۰۷) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.
فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟
جواب این است که معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود:(ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.

 

در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس (ع) با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.
القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)


۱٫ قمر بنى‏ هاشم
بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.
۲٫ باب الحوائج
کریمى از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏ سازد.
۳٫ طیار
بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
۴٫ الشهید
شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است.
۵٫سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.
۶٫ عبد صالح
لقبى که حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام علیک ایها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
۷٫ سپه سالار
صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
۸٫ پرچمدار و علمدار
یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
۹٫ ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و … از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.


عباس بن على«ع»
فرزند امیر المؤمنین،برادر سید الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین«ع»در روز عاشورا بود .(عباس در لغت،به معناى شیر بیشه،شیرى که شیران از او بگریزند است.) (۱)مادرش«فاطمه کلابیه»بود که بعدها با کنیه«ام البنین»شهرت یافت.حضرت ابوالفضل در کربلا ۳۴ سال داشت.

 

عباس با لبابه،دختر عبید الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج کرد و از این ازدواج،دو پسر به نامهاى عبید الله و فضل یافت.بعضى دو پسر دیگر براى او به نامهاى محمد و قاسم ذکر کرده‏ اند.
آن حضرت،قامتى رشید،چهره‏ اى زیبا و شجاعتى کم نظیر داشت و به خاطر سیماى جذابش او را«قمر بنى هاشم»مى‏ گفتند.در حادثه کربلا،سمت پرچمدارى سپاه حسین«ع»و سقایى خیمه‏ هاى اطفال و اهل بیت امام را داشت و در رکاب برادر،غیر از تهیه آب،نگهبانى خیمه‏ ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین«ع»نیر بر عهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسایش و امنیت داشتند(۲).
روز عاشورا،سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتى علمدار کربلا از امام حسین«ع»اذن میدان طلبید حضرت از او خواست که براى کودکان تشنه و خیمه‏ هاى بى‏ آب،آب تهیه کند. حضرت ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ‏ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید.البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همرکاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود.

شهادت عباس،براى امام حسین بسیار ناگوار و شکننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى که به بالین عباس رسید،این بود:

«الآن انکسر ظهرى و قلت حیلتى و شمت بى عدوى».(۳) و پیکرش،کنار«نهر علقمه»ماند و سید الشهدا به سوى خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد.هنگام دفن شهداى کربلا نیز،در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم ابا الفضل«ع»با حرم سید الشهدا فاصله دارد.

———————————-
پى‏ نوشتها
۱ـ لغت نامه دهخدا.
۲ـ بحار الانوار،ج ۴۵،ص .۴۱
۳ـ مفاتیح الجنان،ص .۴۳۵

منبع : تلخیص ازaviny.com
فرهنگ عاشورا صفحه ۲۹۳

حی علی العزاء

 

 

حی علی العزاء فی ماتم الحسین(ع) مظلوم کربلا 

شهادت مظلومانه سرور و سالار شهیدان و ۷۲ پرنده خونینش را به همه جهانیان تسلیت و تعزیت عرض می کنم

زبان از این مصیبت اعظم قاصر است التماس دعا

عید سعید غدیر خم بر همه به خصوص علی (ع) دوستان تبریک و تهنیت باد

   تا صورت پیوند جهان بود، علی بود         تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

  شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود     سلطان  سخا و کرم و  جود،  علی بود

 هم آدم و هم شیث هم ایوب و هم ادریس     هم یوسف و هم یونس وهم هود، علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس        هم صالح پیغمبر  و  داوود،  علی بود

در ظلمت ظلمات به سرچشمه حیوان           هم مرشد و هم راهبر خضر، علی بود

داود که میساخت زره با سر انگشت        استاد  زره ساز  به داود،  علی بود

مسجود ملایک که شد آدم  ز علی شد        در قبله محمد بد و مقصود،  علی بود

آن عارف سجاد که خاک درش از قدر       بر کنگره  عرش  بیفزود، علی بود

هم اول هم آخر و هم ظاهر و باطن         هم عابد و هم معبد و معبود،  علی بود

وجهی که بیان کرد خداوند در الحمد        آن وجه بیان کرد و بفرمود،  علی بود

عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت      آن نطق و فصاحت که در او بود، علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی         آن یار که او نفس نبی بود، علی بود

موسی و عصا و ید  بیضا و  نبوت        در مصر به فرعون که بنمود، علی بود

چندانکه در آفاق نظر کردم و  دیدم           از روی یقین در همه موجود، علی بود

خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود         آن نور خدایی که بر او بود، علی بود

آن شاه سرافراز که اندر شب معراج        با احمد مختار یکی بود،  علی بود

سر ّ دو جهان پرتوی انوار الهی          از عرش به فرش آمد و بنمود، علی بود

آنجا که جوی شرک نماید به حقیقت        آن عارف و آن عابد و معبود، علی بود

جبریل که آمد زبر خالق بی چون          در پیش محمد شد و مقصود، علی بود

آنجا که دویی شرک بود در ره توحید         میدان که یکی بود که مسجود، علی بود

محمود نبودند مر آنها که ندیند        کاندر ره دین احمد و محمود، علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن          کردش صفت عصمت و بستود، علی بود

این کفر نباشد، سخن کفر نه اینست         تا هست علی باشد و تا بود، علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعهء خیبر        برکند به یک حمله و بگشود، علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام           تا کار نشد راست نیاسود، علی بود

آن شیر دلاور که برای طمع نفس          بر خوان جهان پنجه نیالود، علی بود

هارون ولایت ز پس موسی عمران          بالله که علی بود علی بود، علی بود

این یک دو سه بیتی که بگفتم به معما      حقا که مراد من و مقصود، علی بود

سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان        شمس الحق تبریر که بنمود، علی بود